«مصاحبه با مهدی مختاری، شب شام غریبان محرم 91»

در ابتدا خودتان را معرفی کنید؟

بسم الله الرحمن رحیم

مهدی مختاری هستم متولد سال 58 شهر زاهدان. درس حوزوی رو تا پایه 6 خوانده ام. یعنی فوق دیپلم حوزوی. الان هم شمال زندگی می کنم سمت گرگان.


چرا مداحی؟

حقیقتش اگر بخواهم به این مساله نگاه کنم دست خودمون نیست.  حالا در خانواده مذهبی بودیم و ارتباطات هیاتی داشتیم و با کارهای فرهنگی ارتباط داشتیم با مسجد علی بن ابی طالب زاهدان و بعدها مسجد بعثت زاهدان و شروعش از مجمع ذاکرین در ایرانشهر بود.  در یکی از شهرهای سیستان و بلوچستان  که کلاس دوم راهنمایی بودم، یک شب رفتم یه دو بیت دادن همه خوندن ما هم خودیم،  تشویقم کردن، گفتن صدات خوبه! از اونجا بود که وارد مداحی شدم.  ولی کار قوی تر رو از مسجد بعثت زاهدان شروع کردم. در سال 74-75 که در مسجد بعثت با دعای توسل و زیارت عاشورا و برنامه های مختلف  و برنامه های هفتگی  با تشویق دوستان و محبت آنها و خانواده  پله پله رفتیم جلو و خیلی هم پیگیر مداحان تهران و پیشکسوتان بودم.  آن زمان ارتباطات مثل الان نبود، یه نوار کاست یک ماه بعد از محرم گیرمان می آمد در شهر زاهدان!  ولی پیگیر بودم مشهد و تهران ارتباط داشتم.

 رمز موفقیت یک فعال فرهنگی؟

جدا از بحث توکل  و توفیقاتی که اهل بیت باید بدهند پشتکار و خاک خوردن در این کار خیلی مهمه اگر کسی میخواد موفق بشه باید پشتکار داشته باشه و سختی هاش رو بگذرونه و هر چی این سختی کار بیشتر باشه ماندگاری کار هم بیشتر میشه. من یادمه با دوستان هر هفته هر چه پول داشتیم، برنامه ریزی می کردیم و میرفتیم مشهد، هم به بهانه زیارت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) هم اینکه  در سال های  78 و 79 و سه چهار سال بعدش پاتوق مداح ها  حرم امام رضا (علیه السلام) بود. که هم مجالسشون رو میرفتیم و هم تجربه هاشون رو کسب می کردیم  و لذا خیلی رفت و آمد ها و نشست و برخورد ها تاثیر داشت. بازم می گم پشتکار توی بحث مداحی خیلی مهمه  به شرطی که الگوی خوبی  انتخاب کنیم. از کسانی باشند که الگوی خوبی باشند در مداحی .

الان شاید فضای مداحی در کشور خیلی شور و هیجانش بالا باشه اما  باید الگوهای خوبی معرفی بشه که خدای نکرده به اسم امام حسین دچار انحراف نشه.

 

تعریف شما از کار موثر در حوزه فرهنگ و دین چیست؟

ما  یه شب با حاج سعید حدادیان بودیم گفتیم  حاج آقا ما یه هیات خوبی داریم، روضه رو شروع می کنیم پیرمردها میان بعد که سینه زنی شروع میشه پیرمردها میرن و جوان ها میان. گفت جلسه ای می تونه  موثر باشه، کار فرهنگی می تونه موثر باشه که جامعیت داشته باشه  . همه از سینه زنی استفاده کنند همه از روضه استفاده کنند.  از اونطرف ما یه معیارهایی برای خودمان داریم می گیم تو بحث روضه امام حسین توی بحث مداحی و سخنرانی ما باید معیار هامون فراموش نشه، بر مبنای روایت باشه ، بر مبنای ولایت و ولایت فقیه باشد، در راستای شهدا و امام شهدا باشد .

از اونطرف کار فرهنگی باید به سمتی باشد که تاثیر گذار باشد. ما ده شب محرم روضه می گریم بعد از این ده شب باید ببینیم حداقل خروجیش چی هست، توی روحیه  چهار تا جوان تاثیر داشته ؟ اگر نمازش رو کاهلی می کرده الان درست و درمان می خونه؟ روی حجاب دختری که درست نبوده تاثیر بذاره ، اینها میشه کار فرهنگی که بر می گرده به انتخاب شعر ، به نوع برخورد کردن ، عملکرد منِ مداح ، منِ سخنران که خودم عامل باشم بتونم تاثیر بذارم. به قول حاج منصور ارضی توی یک جمع خیلی خصوصی همه ناهار سفارش دادن. به حاجی گفتند شما یه سفارش میدید، گفتند برای  ما فرقی نمی کند هر چی باشه می خوریم ، حالا اونجا حاج سعید بود ، حاج محمود بود ، خیلی های دیگه گفتند ما فلان غذا برامون خوب نیست فلان غذا برامون ضرر داره حاجی یه حرف خیلی قشنگ زد، گفت من فقط وقتی گناه می کنم صدام می گیره . می خوام بگم این به یک دیدی رسیده که می بینه بعضی وقت ها غذا بهانه است ، روح آدم تاثیرگذاریش توی جلسه هزار برابر بیشتر از اینکه من بخوام با آمپول و غذا خودم رو کنترل کنم  ، گفت من فقط وقتی اشکال برام پیش میاد که خطایی می کنم  صدام میگره ، پس مشخصه که تاثیر رفتار شخصی منِ مداح مستقیم روی بحث کار فرهنگی تاثیر می گذاره ، عامل باشیم ، دنبال مطالبی باشیم که به روز باشد. با جامعه اسلامی به روز  به جلو برویم  ، اینا مطالبی هست که بنظر من می تونه در کار فرهنگی تاثیر داشته باشد .


چی شد که با کانون رهپویان وصال آشنا شدید؟

 من یکی دو سال قبل از اینکه ارتباط برقرار کنم، دورادور کانون رو میشناختم ، دوست هم داشتم ارتباط برقرار کنم یادم نیست  ولی خب حدسم این هست که آقا سید رو که دیدیم مشهد بود. ما رفیق شدیم و قرار شد که خدمت برسیم.  اولین بارش هم فکر کنم شهادت حضرت زهرا (س) توی مسجد رسول اعظم (ص) خیابان فضیلت  بود که اومدم. خیلی هم خوشبخت هستیم که در خدمت دوستان بودیم .

 

چقدر کانون را به معیار های یک موسسه فرهنگی-دینی موفق نزدیک می دانید؟

میگن رنگش ببین  حالش بپرس!  دیگه از شرح حال جلسه ، استقبال و نظم و تشکیلاتی بودن کار میشه تشخیص داد کار  روی چه روالی داره جلو میره. الحمدالله خیلی موفق و تاثیرگذار ،  و همین نظم جلسات شنبه ها خودش یک کار بزرگه که کسی هم منکرش نیست ، حتی آقایونی که برای خودشون برو بیایی دارند معترف اند که کار ، کار خیلی سختی هست؛ هفته ای چهار و پنج هزار  نفر دور هم جمع می شوند. بماند که مناسبت ها جمعشون چند برابر می شود. این نشان دهنده کار تشکیلاتی منظم و پشت بندش هم حتما اخلاص خوبی بوده که توانسته این کار رو نگهداره .


به نظر شما کانون رهپویان وصال چه کاستی هایی در تبدیل به یک موسسه پیشرو در مسائل فرهنگی-دینی دارد؟

والا ما که عددی نیستیم که بخوایم کاستی بگیم، ما خودمون  هنوز داریم از آقا سید و دوستان بزرگوار الگو می گیریم. حدسم بر اینه که به قول خود آقا سید ، کانون خیلی جای پیشرفت داره نسبت به این شهر ، نسب به جمعیت این شهر ، نسبت به فضای جامعه ای که توش هستیم بازم توقع بیشتر از این هست. ولی خب دوستان دارند تلاش خودشون  رو می کنند. من نظرم اینه که به قول گفتنی روی بحث مداحی -که به خودم بر می گرده- کارشناسی تر برخورد کرد ، به قول گفتنی حتی انتقادی ، پیشنهادی  اگر هست انتقال داده بشه، به خود ما بگن. چه از سمت مستمعین ، چه مدیران برنامه و بچه های کادر ، ولی در کل من با دید خودم جامع می بینم برنامه رو . مثلا خیلی از مداحانی که من میشناسم  امسال به من می گفتن محرم می خوایی بری کانون، راحتی ؟ من گفتم من فضای اونجا رو میشناسم؛ چون میشناسم میدونم  برنامه شون چه جوریه ، توقع هم ، توقعیه که از همون کانون  دارم  و واقعا هم همینجوریه.  شاید خیلی از مداحان دوست  داشته باشن رو روال خاصی برنامه رو بچرخونن ولی من نه. با این مستمع راحتم. بالاخره روال خاصی دارند ، در بند بعضی از مسائلی که توی جامعه مداحان وجود داره مثل سبک بازی ها و موارد دیگه نیفتاده اند، صفا و صمیمیتشون رو دوست دارم. بالاخره توشه ای برای امسال ما بود که برداشتیم.

یه خاطره از کربلا ؟

جای شما خالی خرداد ماه سال 82  که تازه کربلا برای اولین بار راهش باز شده بود . به یکی از دوست هایم توی مشهد گفتم بریم کربلا. اون هم گفت بریم ولی به کسی نگیم، چون شاید نشد. ما دوشنبه از مشهد حرکت کردیم، سه شنبه شب رسیدیم سنندج. و حساب کردیم که انشاالله تا چهارشنبه بعد از ظهر کربلا هستیم. بماند که چه اشتباهی پیش اومد و ما راه رو بجای این که برویم به مهران، رفتیم مریوان و کرد ها مارو گرفتند و یه مدتی نگه داشتند و ... خاطره ای که همیشه توی ذهنم هست و یادم نمیره اینه که اون سری قسمت و روزی ما این بود که پنج شنبه، اول اذان مغرب ماشین مارو پیاده کرد. گفتیم اینجا کجاست؟ گفت اینجا تل زینبیه است و این طرف هم حرم امام حسین (ع) ! ما تا دو سه روز شک بودیم. فضای کربلا میگیره آدم رو. من طبع شعرم بدک نیست اما تا دو روز یک بیت شعر هم یادم نمیومد! همه اش مات بودیم! این که میگن توی کربلا دست ولایتی امام حسین روی سینه زائراش هست و الا نمیتونیم خودمون رو کنترل کنیم، واقعا همینه. این بهترین خاطره ما از کربلاست که از امام رضا روزیمون رو گرفتیم و شب جمعه اول اذان مغرب کربلا بودیم!


نظرتون درباره این دهه محرم ؟

دوستان باید نظر بدهند، ما سعی کردیم نوکری کنیم. انشاالله که امام حسین قبول کنند. همیشه دهه های محرم برای من مثل یک سفر زیارتی می مونه. در سفر های زیارتی دیدید بعد از این که سفر تموم میشه، آدم دلش برای همسفرهاش و اونهایی که با هم بودیم تنگ میشه. این دهه که الان داره تموم میشه انگار که از یک زیارت خیلی مخصوص که رفتیم و تموم شده ، داریم برمیگردیم و میخواهیم از هم جدا بشیم، برای من که سخته. ده شب ما زندگی کردیم توی این روضه! و خیلی هم صفا کردیم. به شرطی که کم و کاستی های ما رو ببخشند، ضعف ها و کم کاری هامون رو ببخشند.


حرف آخر و یک بیت شعر؟

ممنونم از همه دوستان بزرگوار ، بالاخص آقا سید بزرگوار که منت سر ما گذاشتند و قابل دونستند ما رو دعوت کردند. هر چند ما خودمون رو جزو کانون میدونیم. انشاءالله که بشه به زودی با این جمع، همدیگر رو کربلا ببینیم، دهه محرمی، بین الحرمینی، کربلایی... با همین لشکر کانون انشاءالله پای رکاب امام زمانمون باشیم. امیدوار هم هستیم و چشممون هم روشنه که انشاالله بتونیم نوکر امام زمانمون باشیم.

قسم به عشق که غیر از چهارده معصوم / به پیش هیچ کسی خم نمیشوم هرگز

التماس دعا